محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

62

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

و منقار و اول مرتبهء حيوان حيوانات ضعيفه‌اند مانند كرم‌ها و هوام و حشرات كه از قواى دوازده‌كانهء حيواني كه پنج حس ظاهر و پنج حس باطن و قوت شهوى و غضبي است بهره بسيار كمي دارند بلكه بعضي صاحب سه قوت و بعضي چهار قوت و بعضي پنج قوت‌اند و همچنين تا به تمام آنها با آن هفت قوت نباتيهء مذكوره يعني تا بتدريج به حيوان تام قوى كامل صاحب آن دوازده قوت رسد كه مسوخات ثمانيه باشند از خرس و ميمون و فيل و غيرها و از انواع حيوانات بعضي كه آن را انسان جنكلي مىنامند يعني نسناس كه بهندى بنمانس نامند بسيار با حس و ادراك و شعور مىباشد الا آنكه نطق و تكلم ندارد و به اشاره اكثر چيزها را مىفهماند و مىطلبد و اين حيوانات در افق مرتبهء حيوانيت‌اند و پيوسته به اول مرتبه انسانيت كه انسان ضعيف الخلقةاند و از شرافت و مزيت انسانيت و فيضي كه جناب اقدس الهي زياده بر كل مخلوقات به او عطا نموده كه بمنزلهء فصل و ما به الامتياز آنست از حيوانيت و غيرها كه نطق و ادراك كليات و اظهار و تعليم و تفهيم ما فى الضمير خود بديكرى و تعلم و تفهيم ما فى الضمير ديكرى است و معرفت صانع جل ذكره بهرهء بسيار كمي دارند و كاملين انسان بهرهء تام و وافر دارند مانند انبيا و اولياهم و حكما تشبيه نموده‌اند جمادات را به انسان خوابيده بلكه مرده و نباتات را به انسان خوابيدهء معكوس و سر به زير زمين و پاها بيرون و بالا و حيوانات را به انسان مدهوش بچار دست و پاى رونده و انسان را به حيوان و انسان هوشيار با عقل و تمييز و بدانكه آن كواكب مذكوره بعضي سعد اكبراند و بعضى سعد اصغر و بعضى نحس اكبر و بعضى نحس اصغر و بعضى متوسط تابع آنها پس هريك از مراتب مولدات ثلاثهء مذكورهء ترياقيهء فادزهريه نافعهء حيدهء فاضله منسوب بسعد اكبر و اصغراند و هر سمى مضر مفسد مهلك بنحس آنها بمراتب و متوسط اينها بمتوسط آنها خصوص كه در خانه و بيت الشرف و اوج و سعادت و حظوظ خود ما باشند و يا نظرات سعود به آنها باشد بخلاف آنها كه در غربت و هبوط و بيحظ و نظرات نحوس با آنها باشد بدتر يعني هنكام تكون هريك از مولدات كه كواكب سعيده مربي آنهااند و آنها منسوب بدينها اكر در خانه و بيت الشرف و اوج و حظوظ خوداند و نظرات سعود به آنها است در كمال سعادت‌اند و الا در سعادت كمتر و ناقص و همچنين كواكب منحوسه و تكون منسوبات آنها و بدانكه بعضي طبائع با بعضي مناسبت و الفت دارند چنانچه بعضي كواكب باهم مانند زيبق با ذهب و حجر مقناطيس با حديد و كاهر با باكاه كه چون باهم رسند حكم عاشق و معشوق دارند كه بي عائقى و مانعي و جداكنندهء از هم جدا نكردند و بعضي تا هر بعضياند مانند سنك سنباده كه بواسطهء آن جميع احجار را مىسايند و مىتراشند و مانند آهن آبدار كه بدان اكثر احجار و فلزات را مىتراشند و سوهان مىكنند و بقلم الماس بر جميع احجار نقش مىكنند آنچه را مىخواهند و كبريت كه سياه‌كننده و سوزانندهء اكثر چيزها است كه بسبب رطوبت بورقي لزج منجمد خود بحرارت آتش كداخته بهرچه مىرسد مىچسپد و آن را با خود مىسوزاند و مكلس مىسازد و حجر مقناطيس را بآلت مسي مىتراشند و مىبرند و طبيعتي معين طبيعتي است مانند تنكار كه معين سبك و كداز طلا و نقره است و كبريت كه معين تكليس اكثر فلزات و احجار و مغنيسا و قلي كه معين كداز سنكريزه و رمل است كه بواسطهء آن كداخته شيشهء صافى مىسازند و طبيعتي مزين طبيعتي است مانند نوشادر كه غوص مىنمايد در عماق اجساد و تنقيهء اوساخ آنها نموده زينت مىبخشد آنها را و بوره و شبوب و زاجات و املاح مدبره كه بدانها تصفيه و جلاى فلزات مىنمايند و طبيعتي مفسد طبيعتي است مانند اسرب كه مفسد ذهب است و زيبق مفسد كل فلزات و سركه مفسد عسل و طبيعتي كريزنده از طبيعتي است مانند حجر با غض النحل و طبيعتي با طبيعتي ممازج است مانند تاثيرات ادويه و اغذيه در اعضاء هليله و صحيحهء ابدان حيوان و انسان كه هر عضوى كه از اعضاء دواى مخصوص به علت خود و غذاى لائق به حال خود را بمناسبت جذب مىنمايند باستعانت قوت مدبرهء